مرگ نوستالژی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:21
از دوران کودکی در تمام سریالها و داستان خوانده ایم که پیرمرد ها خصوصا انها که در مسجد مشغول به خدمت هستند همیشه چهره های خندان دارند و تا جوونا و بچه ها رو میبینه به اونها ابنبات و شکلات تعارف میکنه... اما من در مسجدی درس میخوانم که حاج اقا اون مسجد که حکم مدیر مجموعه رو داره، زمین تا اسمان با این خ...
اندیشه سازان - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:21
امکان ندارد درسخوان بوده باشی، کنکورت در سالهای دهه هشتاد باشد و در کتابخانه دبیرستان نگاهت به کتابهای کمک اموزشی با برگ کاهی "اندیشه سازان" نیفتاده باشد. حتما هم وقتی شروع به تورق کردی در صفحه اول کتاب با خط خوش این جمله نوشته شده بود: «زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه ...
یاداوری - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:21
امروز 21 ابان دور اول دروس امتحان دستیاری را خواندم. حدود 6 ماه به امتحان مانده است. این پست را نوشتم که بعدها که آن را خواندم بفهمم و بدانم که ایا از این زمان درست استفاده شد یا نه. ای دوست بیا تا غم فردانخوریموین یکدم عمر را غنیمت شمریمفرداکه از این دیر مغان درگذریمباهفت هزارسالگان همسفریم + نوشته...
یاد ایامی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:21
زمانهای زیادی از عمر من و خصوصا خردسالی در جاده های بین راهی گذشت.. ساکن همدان بودیم که به علت دوری از موطن اصلی یعنی مشهد، نوروز و یک ماه از تابستان از همدان به مشهد میرفتیم. نوروز در جاده هایی که در کنار آن شب بو و شبدر سبز بهاری رشد کرده بود حدود 18 ساعت مسافت را همراه با پدر و مادر و خواهر طی می...
رامسر - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:21
کلا فکر نکنم بجز خودم و مدیر بلاگفا کسی بدونه این وبلاگ رو دارم! اصلا چه ربطی داشت! از رامسر بگو، کلا زیاد حرف میزنم.نمیدانم چرا! واقعا نمیدانم چرا، هرچقدر هم که از این جملات بزرگان که میگویند افراد ساکت باهوش تر و با ذکاوت ترند یا "هرکه در جمعی ساکت تر باشد از همه عاقل تر است"، روی من اثر ندارد.حال...
نوشتار اول - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 1:56
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست مدتی است عجیب به فکر حدود ده سال قبل و تب و تاب وبلاگ نویسی میان نسل خودم افتاده ام. سالها به اقتضای دوران تینجری وبلاگی درمورد هری پاتر (که نیمی از نسل ما گرفتار داستانهای خانم رولینگ(حفظه ال..) داشتم که تا قبل
مرگ نوستالژی - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 1:56
از دوران کودکی در تمام سریالها و داستان خوانده ایم که پیرمرد ها خصوصا انها که در مسجد مشغول به خدمت هستند همیشه چهره های خندان دارند و تا جوونا و بچه ها رو میبینه به اونها ابنبات و شکلات تعارف میکنه... اما من در مسجدی درس میخوانم که حاج اقا اون مسجد