خرید بک لینک

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست

مدتی است عجیب به فکر حدود ده سال قبل و تب و تاب وبلاگ نویسی میان نسل خودم افتاده ام. سالها به اقتضای دوران تینجری وبلاگی درمورد هری پاتر (که نیمی از نسل ما گرفتار داستانهای خانم رولینگ(حفظه ال..) داشتم که تا قبل شروع پیش دانشگاهی( سال 87) فعالیت مداوم داشت.اما بعد قبولی در پزشکی از ادامه ان سرباز زدم و البته وارد شدن فیسبوک،وایبر، تلگرام و باقی قضایا نیز مزید بر علت شد.

مدتی است بعد 7 سال درس طب، هم اکنون سربازم و درحال درسخواندن برای ازمون رزیدنتی سال 97.اما دلم گرفته است از این همه روزمرگی.روزانه 12 ساعت درسخواندن سخت است و صبح تا شب در کنج کتابخانه دور از جامعه و دیدن کوتاه مدت پدر و مادر، ادم را که هیچ، سنگ هم اگر بودم مستهلک میکرد.

تصمیم گرفتم از این به بعد هراز چندگاه نوشتاری بنویسم.شاید برای دل خودم، نمیدانم....مطمئنم سوشال مدیاهای دیگر قطعا از وبلاگ جذابترند و مخاطب هر که باشد از بچه های قدیم است.مثل خود من...

فعلا گهگاه مینویسم.امیدوارم خوانندگان خوششان بیاید.قصد دارم به یاری خدا سالها این وبلاگ را ادامه دهم.

مطالب نیز روزمره است..تحلیل خاصی پشت قضایا نیست..

اما پیرامون نام وبلاگ..

در کتاب امیرکبیر و ایران مرحوم دکتر فریدون ادمیت، نامی از دیوان یا دفترچه خاطراتی از امیر بزرگ برده شده به نام دیوان خیالات اتابکی. امیر، امال و ارزوها ، برنامه ها و سیستم ریزی خود را پیرامون ایران و اینده آن در این کتاب به قلم اورده بود اما طبق روایتهای مختلف بعد شهادتش این دفترچه به دست نااهلان افتاده و نیست میشود..اگر نگویم تنها ولی یکی از ارزوهای من خواندن این دیوان است هرچند بعید است..

به راستی چه شد که صفت "ژرف اندیشی" و "اینده نگری ایرانیان" به "حال زیستی" و "سطحی نگری" تبدیل شد؟

یا علی


برچسبها: نوشتار

برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی