ساکن همدان بودیم که به علت دوری از موطن اصلی یعنی مشهد، نوروز و یک ماه از تابستان از همدان به مشهد میرفتیم. نوروز در جاده هایی که در کنار آن شب بو و شبدر سبز بهاری رشد کرده بود حدود 18 ساعت مسافت را همراه با پدر و مادر و خواهر طی میکردیم.نوروزها تمام این مسیر را رفت و برگشت با رانندگی پدر طی میشد، تابستانها نیز ایشان مارا تا تهران میرسانند و سپس با هواپیما راهی مشهد میکردند.
یزد نیز همین ترتیب برقرار بود، اما فقط عیدها...
ارزو میکنم همه شما یک شب در مسیر یزد-طبس باشید تا بفهمید و ببینید اسمان کویر یعنی چه! یادم میاید هندیکم را دراوردم و داشتم از اسمان کویر فیلم میگرفتم و به قدری ستاره باران بود که هیچ نیازی به حالت شب دوربین نبود..در همین حین به طور ناخوداگاه دستم را دراز کردم تا یکی از این ستاره ها را بگیرم...
تمام این مسیرها با دو الی سه نوار طی میشد. عموما کاست زمستان استاد ناظری، کاستهای داریوش و شجریان...
در یکی از این مسیرها که در حال نزدیکی به طبس بودیم، کاست استاد شجریان اهنگی پخش کرد که هنوز بعد 14 سال در ذهن من مانده است...
یاد 1 که در گلشن فغانی داشتم/ در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم/
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار/ پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم/
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود/ عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم/
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی/ چون غبار از شکر ، سر بر آستا نی داشتم/
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود/ در زمین با ماه و پروین ، آسمانی دا شتم/
درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من/ داشتم آرام ، تا آرام جا نی دا شتم/
بلبل طبعم کنون باشد زتنهایی خموش/ نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشت
برچسب:
نویسنده: زهرا حبیبی